در جهانی که هر روز بیشتر شبیه یک تئاتر بیپایان از روایتهاست تا یک نقشه واقعی از قدرت، یک جمله کوتاه ازایلان ماسک کافی بود تا تنگه هرمز دوباره از یک گلوگاه نفتی به یک صحنه فلسفی تبدیل شود. او گفت نام هرمز از اهورامزدا آمده است؛ جملهای که اگر در کلاس تاریخ گفته شود نمره میگیرد، اما وقتی در شبکه جهانی پخش میشود، تبدیل به یک «زلزله معنا» میشود. در عصر ما، حقیقت دیگر در کتابها زندگی نمیکند، بلکه در الگوریتمها نفس میکشد.
طنز ماجرا اینجاست که تنگه هرمز احتمالاً آخرین جایی روی زمین است که به فلسفه نیاز دارد. اینجا جایی است که نفت عبور میکند، ناو عبور میکند، بیم عبور میکند. اما ناگهان فلسفه زرتشتی وارد میشود، مثل مهمانی که بدون دعوت در جلسه شورای امنیت حاضر شده باشد و با آرامش بگوید: «در واقع همهچیز از نور آغاز شد». جهان هم مکث میکند و انگشت به دهان میماند که باید موشکها را دنبال کند یا معناها را.
در سطحی عمیقتر، این جمله را میتوان نوعی جابجایی صحنه نمایش هم فرض کرد. ما معمولاً تنگه هرمز را در زبان قدرت با مفاهیمی چون نفت، امنیت، تهدید، و محاسبه میفهمیم. اما ناگهان واژهای مثل اهورامزدا وارد میشود—نماد نظم، خرد و روشنایی در سنت ایرانی. اینجا اتفاق جالبی هم رخ میدهد: سیاست، برای یک لحظه، مجبور میشود کفشهای نظامیاش را درآورد و با بیحوصلگی وارد سالن فلسفه شود.
اما مشکل دقیقاً همینجاست: فلسفه وقتی وارد میدان قدرت میشود، به ابزار تبدیل میشود. در این بازی جدید، حتی خدایان هم از بیکاری در امان نیستند. اهورامزدا دیگر صرفاً یک مفهوم اسطورهای نیست، بلکه ناگهان به یک «نشان تجاری نظم جهانی» تبدیل میشود. هر کس زودتر آن را ثبت کند، شاید بتواند آینده را هم لیبلگذاری کند.
طنز تلخ تاریخ این است که تنگهای که امروز یکی از حساسترین نقاط انرژی جهان است، نامی دارد که به «خرد و نظم» گره خورده است. گویی جهان با نوعی شوخی کیهانی طراحی شده است. جایی که بیشترین آشوب اقتصادی و سیاسی جریان دارد، نامی از نظم باستانی بر آن نشسته است! انگار تاریخ، گاهی برای سرگرمی خودش، اسمگذاری را به شاعران سپرده باشد.
به گمان من، مسئله فقط تاریخ یا زبان هم نیست؛ مسئله شاید این باشد که در قرن بیستویکم، کسی که پلتفرم را کنترل میکند، روایت را هم کنترل میکند. وقتی ماسک در شبکه X صحبت میکند، دیگر فقط یک فرد صحبت نمیکند؛ یک زیرساخت جهانی توجه شروع به لرزیدن میکند. در این نقطه، مرز میان نظر شخصی، فلسفه، و ژئوپلیتیک عملاً از بین میرود و جهان وارد حالت عجیبی میشود که در آن هر جمله میتواند همزمان هم شوخی باشد، هم سیاست و هم پیامد امنیتی داشته باشد.
از این منظر، واکنش ایران نیز دیگر نمیتواند صرفاً در سطح رد یا تأیید تاریخی باقی بماند. آنها میخواهند ایران در زمین آنها بازی کند. بیاید توجیه کند که ریشه نام هرمز دقیقاً چیست؛ حال آن که مسئله این است چه کسی حق دارد درباره معناهای آن در مقیاس جهانی صحبت کند. اگر ایران وارد این میدان شود، با دو خطر همزمان مواجه است: یا در دام جدل تاریخی گرفتار میشود، یا در سکوت اجازه میدهد دیگران روایت را طراحی کنند. و در هر دو حالت، زمین بازی از قبل تعریف شده است.
در نهایت، شاید مهمترین نکته این ماجرا این باشد که ما در عصری زندگی میکنیم که جنگها بیشتر با جملههای کوتاه آغاز میشود. در چنین جهانی، یک نام باستانی میتواند از دل تاریخ بیرون کشیده شود، به شبکه اجتماعی منتقل شود، و در نهایت به بخشی از رقابت قدرتهای مدرن تبدیل شود. و اگر کمی صادق باشیم، شاید باید پذیرفت که امروز حتی اهورامزدا هم اگر حساب کاربری داشت، احتمالاً مجبور بود به الگوریتمها پاسخ دهد.
بیشتر بخوانید:
ترکیه: خلیج فارس و تنگه هرمز دیگر مانند گذشته نخواهند بود
از بحران هرمز تا سفر ترامپ: معمای امنیت انرژی جهان





