فراز و فرود روابط ایالات متحده و ونزوئلا

در گذار از وابستگی انرژی به تقابل ژئوپلیتیک
عرفان لاجوردی
دبیر هیئت کارشناسی ماهنامه صنعت حمل‌ونقل

رقابت و تعامل میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری ونزوئلا، فراتر از یک منازعه دوجانبه ساده، آیینه‌ای است از تحولات کلان ژئوپلیتیک، اقتصاد انرژی و نظم جهانی در یک قرن اخیر. این رابطه، روزگاری بر پایه وابستگی متقابل نفتی و سلطه بلامنازع واشنگتن در قالب «دکترین مونرو» بر قاره آمریکا استوار بود؛ اما امروزه به یکی از کانون‌های بحران و تنش در نظام بین‌الملل تبدیل شده است. گذار از همکاری به تقابل، تنها حاصل تغییر رژیم‌ها در کاراکاس نبوده، بلکه نشأت‌گرفته از تحول در معادلات جهانی انرژی، ظهور بازیگران جدید بین‌المللی و بازتعریف مفهوم امنیت ملی در واشنگتن است. این نوشتار در پی آن است تا با واکاوی سیر تاریخی این مناسبات پیچیده، از ریشه‌های نفتی گرفته تا تشدید کنونی تنش‌های نظامی، چارچوبی برای فهم آینده این رابطه پرتلاطم ارائه دهد.

پیشینه روابط آمریکا و ونزوئلا در سایه دکترین مونرو (۱۸۲۳) شکل گرفت؛ اصولی که آمریکای لاتین را حوزه نفوذ انحصاری واشنگتن تعریف می‌کرد. در طول سده بیستم، این رابطه عمدتاً حول محور نفت می‌چرخید. شرکت‌های آمریکایی، مانند اکسون و شورون، کنترل بخش عمده‌ای از صنعت نفت ونزوئلا را در دست داشتند و این کشور را به یکی از ثروتمندترین کشورهای منطقه و تأمین‌کننده‌ای مطمئن برای بازار انرژی آمریکا تبدیل کردند. این وابستگی، رابطه‌ای نابرابر اما باثبات را ایجاد کرد که در آن منافع اقتصادی واشنگتن بر سیاست داخلی و خارجی کاراکاس سایه افکنده بود.

وابستگی انرژی آمریکا به ونزوئلا، مسیری چرخشی را طی کرد. در اوج خود و در دهه ۱۹۹۰، ونزوئلا بزرگ‌ترین منبع واردات نفت خام به آمریکا بود و حدود بیست درصد از نیاز وارداتی این کشور را تأمین می‌کرد. حتی در اوایل دهه ۲۰۱۰، این کشور همچنان یکی از تأمین‌کنندگان اصلی محسوب می‌شد. با این حال، وابستگی آمریکا به نفت ونزوئلا، با به قدرت رسیدن هوگو چاوز و سیاست‌های او به‌تدریج کاهش یافت. عامل تعیین‌کننده نهایی، انقلاب شیل در خود آمریکا بود که ظرفیت تولید داخلی این کشور را به شدت افزایش داد و نیاز به نفت وارداتی را کاهش داد. همزمان، تحریم‌های آمریکا علیه صنعت نفت ونزوئلا (PDVSA) و افت شدید تولید این کشور به دلیل مدیریت ضعیف، ضربه نهایی را وارد کرد. در نهایت، واردات نفت آمریکا از ونزوئلا که روزگاری به بیش از یک و نیم میلیون بشکه در روز می‌رسید، از سال ۲۰۱۹ عملاً به صفر رسید.

صعود هوگو چاوز به قدرت در سال ۱۹۹۸، نقطه عطفی در تاریخ ونزوئلا و روابط این کشور با آمریکا بود. چاوز با شعار «انقلاب بولیواری» و مقابله با «امپریالیسم آمریکایی»، بنیان‌های رابطه سنتی را برهم زد. محور سیاست‌های او، ملی‌سازی صنعت نفت بود. با تصویب قانون هیدروکربن (۲۰۰۱) و سپس اجبار شرکت‌های خارجی به واگذاری سهم اکثریت در پروژه‌های کلیدی مانند حوزه اورینوکو در سال ۲۰۰۷، کنترل منابع کاملاً به دولت رسید. شرکت‌های آمریکایی، مانند اکسون موبیل و کونوکو فیلیپس که شرایط جدید را نپذیرفتند، از کشور خارج شدند. واکنش آمریکا به این تحول، ترکیبی از تحریم‌های هدفمند، حمایت ضمنی از کودتای نافرجام ۲۰۰۲ و تلاش برای مهار نفوذ چاوز در منطقه بود. این دوره، جایگاه ونزوئلا را از یک متحد انرژی به یک قطب مقاومت ضدآمریکایی در آمریکای لاتین تغییر داد.

درگذشت چاوز در سال ۲۰۱۳ و جانشینی نیکولاس مادورو، بحران جدیدی را رقم زد. مادورو که از سوی چاوز به عنوان جانشین معرفی شده بود، در انتخاباتی بحث‌برانگیز و در آوریل ۲۰۱۳ با اختلافی اندک، حدود یک و نیم درصد پیروز شد. مشروعیت او از همان ابتدا مورد چالش بود و با برگزاری انتخابات ۲۰۱۸ این بحران تشدید شد. در ژانویه ۲۰۱۹، رئیس مجمع ملی، خوان گوایدو، خود را رئیس‌جمهور موقت اعلام کرد و بلافاصله از سوی آمریکا و بیش از پنجاه کشور به رسمیت شناخته شد. در داخل، سیاست‌های اقتصادی نادرست، کاهش شدید قیمت نفت و تحریم‌های آمریکا، ونزوئلا را به یکی از بدترین بحران‌های اقتصادی و انسانی تاریخ معاصر فروبرد. با این وجود، مادورو با حفظ حمایت بی‌قید و شرط ارتش و پشتیبانی متحدان خارجی خود در قدرت باقی ماند.

همزمان با تیرگی روابط با غرب، ونزوئلا زیر چتر حمایتی چین قرار گرفت. این رابطه که از دوران چاوز و با انعقاد قراردادهای بزرگ «وام در ازای نفت» آغاز شد، برای ونزوئلا منبع حیاتی تأمین مالی و کالاهای اساسی و برای چین، راهی برای تنوع‌بخشی به واردات نفت و نفوذ به حیاط خلوت آمریکا بود. اگرچه این همکاری در اوج خود به ده‌ها میلیارد دلار رسید، اما با فروپاشی اقتصادی ونزوئلا و عدم توانایی این کشور در بازپرداخت وام‌ها، با چالش مواجه شد. با این حال، در سال‌های اخیر این همکاری از حالت صرفاً اقتصادی فراتر رفته و به یک اتحاد سیاسی و ژئوپلیتیک تبدیل شده است. پکن از دولت مادورو در مجامع بین‌المللی حمایت می‌کند و در مقابل، کاراکاس نیز متحدی مطمئن برای طرح ابتکار «کمربند و جاده» چین در منطقه است.

هر دو دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ، روزگار تشدید تهاجمی‌ترین مرحله تنش‌ها بوده است. رویکرد ترامپ که گاه از آن به «دکترین مونروی مدرن» یاد می‌شود، بر سه پایه استوار بود:
۱- فشار حداکثری غیرنظامی از طریق تحریم‌های فلج‌کننده علیه صنعت نفت و بانک مرکزی ونزوئلا.
۲- به رسمیت شناختن خوان گوایدو به عنوان رئیس‌جمهور مشروع و تلاش برای ایجاد یک دولت موازی.
۳- تهدید نظامی آشکار.

ترامپ بارها «گزینه نظامی» را علیه ونزوئلا مطرح کرده و حتی در نوامبر ۲۰۲۵ از «احتمال حمله زمینی» سخن گفت. این رویکرد، ونزوئلا را نه صرفاً یک بحران داخلی، بلکه به عنوان نماد تهدیدهای چندلایه یعنی مواد مخدر، مهاجرت و نفوذ رقبا علیه امنیت ملی آمریکا تعریف کرد.

دو حوزه سیاست مهاجرتی و مبارزه با مواد مخدر به ابزارهای کلیدی فشار آمریکا علیه کاراکاس تبدیل شده‌اند. آمریکا با لغو وضعیت حفاظت موقت برای ده‌ها هزار ونزوئلایی و محدود کردن پناهندگی، بحران انسانی را تشدید کرده و همزمان با عنوان مبارزه با کارتل‌های مواد مخدر، دست به عملیات نظامی در منطقه زده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که آمریکا در ماه‌های اخیر بیش از بیست قایق در دریای کارائیب را هدف قرار داده که به مرگ دستکم هشتاد و هفت نفر انجامیده است. دولت ونزوئلا این ادعاها را رد کرده و واشنگتن را به ارائه نکردن مدرک متهم می‌کند. این عملیات‌ها به بهانه‌ای برای توجیه حضور نظامی گسترده آمریکا در کارائیب تبدیل شده است.

تنش‌ها در ماه‌های پایانی ۲۰۲۵ به اوج جدیدی رسیده است. آمریکا با اعزام ناوگانی از کشتی‌های جنگی به دریای کارائیب جنوبی، حضور خود را تشدید کرده است. در پاسخ، ونزوئلا نه تنها بیش از پنج هزار و پانصد سرباز جدید به ارتش خود افزوده، بلکه از «طرح ۲۰۲۶» برای تقویت قابلیت‌های دفاعی خود رونمایی کرده است. وزیر دفاع این کشور اعلام کرده نیروهایش «آماده پاسخ به هرگونه حمله‌ای» هستند. در میان این جو به‌شدت نظامی، گفت‌وگوهای پشت پرده نیز جریان دارد. ترامپ و مادورو تماس تلفنی داشته‌اند و رهبرانی مانند رئیس‌جمهور ترکیه بر ضرورت حفظ کانال دیپلماتیک تأکید کرده‌اند.

با توجه به برهم‌کنش‌های فعلی، چند پیش‌بینی برای آینده متصور است:
ادامه فشار حداکثری و عملیات محدود: واشنگتن به تحریم‌ها و عملیات دریایی و هوایی هدفمند ادامه می‌دهد تا مادورو را وادار به امتیاز دادن یا خروج «توافقی» کند. این پیش‌بینی از دیگر گزینه‌ها احتمال بیشتری دارد.
تشکیل حکومت ائتلافی: فشار داخلی و خارجی ممکن است به مذاکراتی برای یک راه‌حل سیاسی و تشکیل دولت انتقالی بین‌المللی منجر شود.
تشدید درگیری نظامی: محرک‌های جدیدتر، مثل درگیری مرزی یا حمله به اتباع آمریکایی، می‌تواند به مداخله نظامی گسترده‌تر بینجامد. با این حال، هزینه‌های انسانی، مالی و ژئوپلیتیک چنین جنگی برای آمریکا بسیار سنگین خواهد بود.
تثبیت وضع موجود: بن‌بست فعلی ادامه می‌یابد؛ مادورو با حمایت متحدانش دوام می‌آورد، آمریکا به فشار ادامه می‌دهد و مردم ونزوئلا هزینه اصلی را می‌پردازند.

روابط آمریکا و ونزوئلا، داستان گذار از یک نظم کهن به آشوبی نامعلوم است. این سیر نشان می‌دهد که انرژی می‌تواند هم بنیان‌گذار اتحاد باشد و هم موتور محرکه تقابل. روی کار آمدن چاوز، وابستگی نفتی را به سلاحی برای استقلال‌خواهی تبدیل کرد و کاهش نیاز انرژی آمریکا، فضایی برای رویکرد تهاجمی‌تر واشنگتن ایجاد نمود. امروز، تنش فراتر از مسئله نفت یا ایدئولوژی است و به میدانی برای رقابت ژئوپلیتیک قدرت‌های بزرگ تبدیل شده است. آینده این رابطه نه تنها در کاراکاس و واشنگتن، بلکه در پکن، مسکو و پایتخت‌های دیگر نیز رقم خواهد خورد.

راه برون‌رفت از این بحران، احتمالاً نه در پیروزی کامل یک طرف، که در بازتعریف شیوه همزیستی جدید نهفته است؛ تعادلی که ضمن پذیرش واقعیت‌های جدید منطقه‌ای و جهانی، مسیر گفت‌وگو و کاهش آلام انسانی میلیون‌ها شهروند ونزوئلایی را بگشاید. تاریخ قضاوت خواهد کرد که آیا رهبران دو طرف ظرفیت خرد جمعی برای یافتن این مسیر را دارند یا غرور و تقابل، فصل دیگری از رنج بر صفحه این کشور ثروتمند اما مصیبت‌زده خواهد نوشت.

سفارش نسخه چاپی و دانلود شماره جدید ماهنامه صنعت حمل و نقل 👇

🎁 به دوستان خود کتاب نفیس هدیه دهید

بانک اطلاعات شرکت‌های حمل‌ونقل بین‌المللی و لجستیک

نسخه دیجیتالی مجله بین المللی اکسپلور ایران

تازه‌های کسب و کار